Thursday, February 1, 2007

منم گاهي با خدا حرف ميزنم.وقتي كه ديگه به هيچ جا و هيچ چيز اميدي ندارم.گاهي اونقدر تنهايي بهم فشار مياره كه دوست دارم يه نفر در فاصله چند متري من تو يه اتاقه ديگه خونم باشه و من فقط صداي نفس كشيدنشو بشنوم.ولي خوب نيست.اونوقته كه ديگه فقط خدا ميمونه كه باهاش حرف بزنم.دارم كم كم ميفهمم اعتقادات مذهبي ريشش تو مردم كجاست و فكر ميكنم تا چند سال ديگه بتونم تو دانشگاه يه كرسي فلسفه دين ارائه بدم!؟

اگر ازدواج كنيد،پشيمان خواهيد شد.اگر ازدواج نكنيد،پشيمان خواهيد شد.ازدواج بكنيد يا نكنيد به يكسان پشيمان ميشويد و در هر دو حال تاسف خواهيد خورد،اگر به ديوانگي هاي اين دنيا بخنديد پشيمان ميشويد .اگر آنرا بي اندازه به جد بگيريد نيز پشيمان ميشويد.چه بخنديد و چه گريه كنيد به يك اندازه پشيمان هستيد و در هر دو حال تاسف خواهيد خورد

Saturday, January 27, 2007

من جرات ترديد كردن دارم،اين را نيك باور دارم،من جرات گستاخي دارم،من جرات انكار همه چيز را دارم،اما جرات ندارم چيزي را بشناسم يا تصاحبش كنم،بگيرم و نگاهش دارم!؟

Thursday, January 25, 2007

ديري است كه دانسته ام ،پيروزي يعني چيره گي بر همه ي چيزها كه در اين جهان تنگ و ترش رنج به بار مي آورد

Wednesday, January 24, 2007

My sacrifice

Hello my friend we meet again,
it's been a while, where should we begin,
feels like forever,
within my heart are memories,
of perfect love that you gave to me,
I remember.

When you are with me, I'm free,
I'm careless, I believe,
Above all the others, we'll fly,
this brings tears to my eyes.

My sacrifice.

We've seen our share of ups and downs,
oh, how quickly life can turn around,
in an instant,
it feels so good to reunite,
within yourself, and within your mind,
Let´s find peace there.

I just want to say hello again,
I just want to say hello again,

my sacrifice (I just want to say hello again.)
I just want to say hello again.

My Sacrifice

راستش اين چيزي كه نوشتم از زبان هنرپيشه اصلي فيلم "رمانتيك" نوشته شده

با سلام خدمت دوستاني كه برام كامنت ميذارن.اگه محبت كنيد و يه نشوني از خودتون بذاريد ممنون ميشم.:دي

Tuesday, January 23, 2007

Women say: Why who disgust us, understand us better?

حکایت شک و اعتماد

وقتی شک میکنم قلبم از یک تمشک هم حساس تر است.وقتی که اعتماد میکنم قلبم از یک الماس سخت تر است

سرنوشت را گفتم:نميشد برايم چيزي زيباتر مقدر ميكردي ؟بي تربيت مثل لاتا گفت:همين از سرتم زياده!